تبليغاتX
بهزاد من
                                  

کمک کنید بهزادم را پیدا کنم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 11:1  توسط روشنک  | 

من بهزادم را گم کرده ام

 

از دوستان عزیزی که من

 

 بهزادم را گم کرده ام

 

از دوستان عزیزی که

 

 نامشون بهزاد است

 

خواهش می کنم با ذکر

 

نام خود و فامیلی خود

 

و ای دی خود در ارشیو

 

نطرات مرا در پیدا کردن

 

عشق گمشده ام یاری

 

کنید.

 

من دعا تون می کنم که

 

 به عشقاتون برسین

 

ممنونم

 

 

 نامشون بهزاد است

 

خواهش می کنم با ذکر

 

نام خود و فامیلی خود

 

و ای دی خود در ارشیو

 

نطرات مرا در پیدا کردن

 

عشق گمشده ام یاری

 

کنید.

 

من دعا تون می کنم که

 

 به عشقاتون برسین

 

ممنونم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 11:0  توسط روشنک  | 

من بهزادم را گم کرده ام

 

از دوستان عزیزی که

 

 نامشون بهزاد است

 

خواهش می کنم با ذکر

 

نام خود و فامیلی خود

 

و ای دی خود در ارشیو

 

نطرات مرا در پیدا کردن

 

عشق گمشده ام یاری

 

کنید.

 

من دعا تون می کنم که

 

 به عشقاتون برسین

 

ممنونم

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 9:29  توسط روشنک  | 

زندگی ام با بهزاد اغاز شد هستی ام با بهزاد اغاز شد اما باز هم نفهمید که دوستش دارم


با غروب اخرین دیدار لبهای تو می لرزد و اشک غم میان جام چشمان تو می جوشد. کنار هم میان ان

کوچه های اشنا ارام ارام می رفتیم. نگاهت کوچه های اشنا را سخت می کوبید دلم سخت ازرده بود

زیرا لحظاتی دیگر راه من و تو از هم جدا می شد و دیگر تو گرمی سابق را نخواهی داشت نگاهت خیره

شد به من و اشکی گرم روی گونه هایت ریخت. من هم گریه سر دادم لبت لرزید تو تحمل گریه ز چشمان

غمنیم چید به من گفتی که من رفتم ولی هرگز فراموشت نخواهم کرد تصویر تو را از دور می دیدم  که

از من دورتر می گشت دلم می خواست از ته دلم فریاد بزارم نرو.... برگرد ولیکن بغض راه گفتن را بست.


زندگی ام با بهزاد اغاز شد هستی ام با بهزاد اغاز

 

 شد اما باز هم نفهمید که دوستش دارم

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 9:27  توسط روشنک  | 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 8:21  توسط روشنک  | 

توجه                                توجه                       توجه

اطلاعیه

سلام

من بهزادم را گم کرده ام

 

از دوستان عزیزی که

 

 نامشون بهزاد است

 

خواهش می کنم با ذکر

 

نام خود و فامیلی خود

 

و ای دی خود در ارشیو

 

نطرات مرا در پیدا کردن

 

عشق گمشده ام یاری

 

کنید.

 

من دعا تون می کنم که

 

 به عشقاتون برسین

 

ممنونم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 19:25  توسط روشنک  | 

توجه                                توجه                       توجه

اطلاعیه

سلام

من بهزادم را گم کرده ام

از دوستان عزیزی که نامشون بهزاد است خواهش می کنم با ذکر نام خود و فامیلی خود

و ای دی خود در ارشیو نطرات مرا در پیدا کردن

عشق گمشده ام یاری

کنید.

من دعا تون می کنم که به عشقاتون برسین

ممنونم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 19:21  توسط روشنک  | 

توجه                                توجه                       توجه

اطلاعیه

سلام

من بهزادم را گم کرده ام

از دوستان عزیزی که نامشون بهزاد است خواهش می کنم با ذکر نام خود و فامیلی خود

و ای دی خود در ارشیو نطرات مرا در پیدا کردن

عشق گمشده ام یاری

کنید.

من دعا تون می کنم که به عشقاتون برسین

ممنونم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 19:21  توسط روشنک  | 

توجه                                توجه                       توجه

اطلاعیه

سلام

من بهزادم را گم کرده ام

از دوستان عزیزی که نامشون بهزاد است خواهش می کنم با ذکر نام خود و فامیلی خود

و ای دی خود در ارشیو نطرات مرا در پیدا کردن

عشق گمشده ام یاری

کنید.

من دعا تون می کنم که به عشقاتون برسین

ممنونم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 19:18  توسط روشنک  | 

ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو،

 يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو،

همين يک لحظه باقي است

و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 19:11  توسط روشنک  | 

      
به امید تو
           بخاطرتو زنده ام
                               
                               اما تو...
روزها می گذرد و من در انتطار امدنت
اما ایا  من در دوز گار امدنت هستم...؟؟؟؟؟
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 19:2  توسط روشنک  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 18:28  توسط روشنک  | 

و یک ذره احساس محبت و عشق در وجودش نیست اوکه باید بخواند نمی فهمد عشق چیست ، شکستن یه قلب چه دردیست دردناک , آری او که باید بخواند دیگر لایق این دفتر و نوشته های دلتنگیم نیست......


از سایت ترانه ها

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 17:18  توسط روشنک  | 

انواع خالکوبی های هنرمندانه

شخصیت محوری داستان مردی است که بر روی تمام بدنش خالکوبی‌هایی انجام شده‌است، خالکوبی‌هایی جادویی که هر یک روایت‌گر داستانی هستند. خالکوبی‌ها توسط جادوگری انجام شده که توانایی سفر در طول زمان را داشته‌است و از این رو است که مرد مصور می‌داند که این‌ها داستان‌هایی از آینده هستند.

Tattoo/bad_tatt.jpg

Tattoo/bad_tatu.jpg

Tattoo/bad_tatv.jpg

Tattoo/bad_tatw.jpg

Tattoo/bad_tatx.jpg

Tattoo/bad_taty.jpg

Tattoo/bad_tatz.jpg

Tattoo/bad_tau0.jpg

Tattoo/bad_tau1.jpg

Tattoo/bad_tau2.jpg

Tattoo/bad_tau3.jpg

Tattoo/bad_tau4.jpg

Tattoo/bad_tau6.jpg

Tattoo/bad_tau7.jpg

Tattoo/bad_tau8.jpg

Tattoo/bad_tau9.jpg

Tattoo/bad_tauA.jpg

Tattoo/bad_tauB.jpg

Tattoo/bad_tauC.jpg

 


از سایت ترانه ها

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 17:17  توسط روشنک  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 17:9  توسط روشنک  | 

 

آسمان همچو صفحه دل من
روشن از جلوه هاي مهتابست
امشب از خواب خوش گريزانم
كه خيال تو خوشتر از خوابست
خيره بر سايه هاي وحشي بيد
مي خزم در سكوت بستر خويش
باز دنبال نغمه اي دلخواه
مي نهم سر بروي دفتر خويش
تن صدها ترانه ميرقصد
در بلور ظريف آوايم
لذتي ناشناس و رويا رنگ
مي دود همچو خون به رگهايم
آه ... گويي ز دخمه دل من
روح شبگرد مه گذر كرده
يا نسيمي در اين ره متروك
دامن از عطر ياس تر كرده
بر لبم شعله هاي بوسه تو
ميشكوفد چو لاله گرم نياز
در خيالم ستاره اي پر نور
مي درخشد ميان هاله راز
ناشناسي درون سينه من
پنجه بر چنگ و رود مي سايد
همره نغمه هاي موزونش
گوييا بوي عود مي آيد
آه... باور نميكنم كه مرا
با تو پيوستني چنين باشد
نگه آن دو چشم شور افكن
سوي من گرم و دلنشين باشد
بيگمان زان جهان رويايي
زهره بر من فكنده ديده عشق
مي نويسم بر وي دفتر خويش
جاودان باشي اي سپيده عشق

شعر از : فروغ فرخ زاد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 19:55  توسط روشنک  | 

 

شادمهر عقیلی
خیلی از بچه ها میگن که دلشون برای سبک آلبومهای مسافر و دهاتی تنگ شده، آیا تصمیم داری که تکرارشون بکنی؟
بهتر به این آلبوم جدید گوش کنید، مخصوصا یک آهنگی هست به اسم ماندگار که سبکش با بقیه آهنگها فرق داره، اینو گوش کنید و بعد حرف میزنیم، ریتمش آرومه و به قول بچه های ایران ارزشی هست!

شادمهر در راهروی قرمز
بعد از کنسرت روز یکشنبه شادمهر عقیلی در آنتالیا، نشستیم یک گپ خودمونی با شادمهر زدیم و سوالهایی که شما برای شادمهر فرستاده بودین را ازش پرسیدیم.

بد نبود، اولش یکم دیر رسیدیم و مردم معطل شده بودن ولی بعدش خیلی خوب بود، مخصوصا سیستم صوتی که ظاهرا شب قبلش مشکل داشته، ولی سر کنسرت ما به خوبی کار کرد.

خبرها مربوط به تو زیاده، اول از آلبوم جدیدت پاپ کورن شروع کنیم، دیگه قراره به همین زودی بیاد بیرون نه؟

امیدوارم تا آخر سپتامبر ( اوایل مهر)

شادمهر
شادمهر در شب کنسرت آنتالیا

شنیدم الان که آنتالیا هستی تصمیم داری که ویدیوی چندتا از آهنگهای این آلبوم جدید را ضبط کنی؟

آره، قرار امشب بریم به یک باشگاه نظامی تا در اونجا برای دو تا از آهنگهای این آلبوم جدید یک مقداری تصویر بگیریم و برای ساخت ویدیوی آهنگها از اونها استفاده کنیم.

آهنگ محال را هم شنیدم و تا شنیدمش حسابی منو گرفت. چند ماه پیش که کانادا بودم،این آهنگ جزو آهنگهایی نبود که داشتی روش کار می کردی، اینو در این مدت ساختی؟

یکسال و نیمی هست که روش داشتم کار می کردم، می ساختم، خوشم نمی اومد و دوباره از اول بصورتی کاملا متفاوت می ساختمش.

شادمهر
گفتگو تو هتل

وسواس؟

آره

یکخورده از آهنگ محال برامون میگی؟

شاعرش شیدا شفیعی هست و تنظیم آهنگ از خودم هست. یکهویی آهنگش را ساختم. تجربه بهم نشون داده که وقتی یک آهنگ را یکهویی می سازم و بدون فکر کردن، بهتر از آب در میاد! این آهنگ را هم اینجوری ساختم.

تو مصاحبه قبلیت با من در کانادا گفته بودی که می خواهی بری کوبا، چی شد؟

اینها شایعاتی هست که تو ساختی (شوخی!) ولی ویدیو پاپ کرن را در کوبا ساختم و اونجا که بودم چندتا ایده جدید گرفتم که دوتا آهنگ را با ریتم اونجایی (کوبایی) ساختم. یک خونه هم اونجا گرفتیم که زمستونها از کانادا فرار می کنیم میرم اونجا و به خاطر اینکه محیط طبیعیش بکره جون میده برای موزیک ویدیو ساختن!

شادمهر
شادمهر در یکی از هتل های کنار ساحل آنتالیا

ویدیو کدوم آهنگها؟

دوتا از آهنگهای آلبوم جدیدم، یکیش هنوز اسم نداره ولی اون یکی اسمش هست حالا بیا اینجا

موضوع ایران رفتنت چی میشه؟

واسه کار نمیرم ، اگر برم برای دیدن خانواده هست و هنوز هم تصمیم خاصی در موردش نگرفتم.

یک سوال عجیب پرسیدن که آیا پدر شدی یا نه؟

نه هنوز!

شادمهر

تنها زندگی میکنی؟

آره!

من میدونم تو تنها نیستی، الکی میگی، تو با استودیوت زندگی میکنی!

در آهنگ پاپ کورن بعضیها پرسیدن که چرا آهنگ قدیمی براش انتخاب کردی، بعضی ها پرسیدن که چرا شعرش اینجوری هست و فرق داره؟ تا اونجایی هم که من از این آلبوم جدید فهمیدم اینه که یک نهضت جدیدی را شروع کردی و دیگه از آهنگهای منفی اومدی بیرون، میشه خودت توضیح بدی؟

در این آلبوم جدید من بیشتر به ریتم توجه کردم تا موضوعات شعری، شعرهاش بیشترعاشقی هست و داستان آلبوم خیالی نیست دیگه تموم شده!

راستی اینجا کنار ساحل رفتی؟

آره جاتون خالی، خیلی وقت بود که با بر و بچ کنار دریا نرفته بودیم. کانادا که نمیشه ساحل رفت ولی اینجا خوب بود و خیلی خوش گذشت.

شادمهر
دو سه روز بعد، قبل از برگشتن شادمهر به کانادا

شنیدیم وقتی رفتین روز بعدش برگشتین، نه؟

آره ساعت ۲ بعد از ظهر رفتیم و ساعت ۸ صبح روز بعد برگشتیم.

خیلیها پرسیدن که چرا سبک آهنگهات عوض شده؟

من کلا آدم تنوع طلبی هستم و دوست دارم سبک کاریم را عوض کنم.

شنیدم که دوبی هم کنسرت داری، قرار بود بیایی آنتالیا و برگردی کانادا. حتما گفتی تا اینجا هستی یک سری هم به دوبی بزنی؟

آره، ۱۳ سپتامبر در دبی کنسرت داریم. مدیر برنامه های من همیشه اینجوری منوغافلگیر می کنه، همین امروز تصمیم گرفته!

شادمهر

یکی سوال پرسیده که گفته بودی تو ایران به کارهات گیر می دادن و به همین دلیل رفتی کانادا ولی الان در ایران یک عالمه کار می آید بیرون که شبیه به کارهای تو، یعنی فقط جا برای تو تنگ بوده ؟

در ایران یک مرزی وجود داره واسه معروف شدن، اگر از اون مرز رد بشی برات مشکل پیش می آید، برای خیلی از هنرمندها و ورزشکارها هم مشکلاتی شبیه به من وجود اومده، من تنها نبودم.

یکی پرسیده آیا درسته که در ایران عاشق شده بودی و دختره ولت میکنه و این باعث میشه که سالها احساس دل شکستگی بکنی؟

نمی دونم والا چی بگم!

قالت گذاشته دیگه!

آره حتما!

ولی من شنیدم که بیشتر قال میگذاری تا بگذاری! یکی پرسیده شادمهر از چه تیپ دختری خوشش می آید؟ دماغ عمل کرده با نکرده؟

بازم نمیدونم چی بگم والا! بهتره که اصل باشه!

شادمهر

اون ماجرا آلبوم تقلبی که در موردش حرف زدیم به اسم تلافی، چقدر این موضوع بهت ضرر زد؟

خیلی آدم حالش گرفته میشه، اینهمه زحمت میکشی یکی بیاد از اون بغل یک لگد بهت بزنه بره!

خیلی از بچه ها میگن که دلشون برای سبک آلبومهای مسافر و دهاتی تنگ شده، آیا تصمیم داری که تکرارشون بکنی؟

بهتر به این آلبوم جدید گوش کنید، مخصوصا یک آهنگی هست به اسم ماندگار که سبکش با بقیه آهنگها فرق داره، اینو گوش کنید و بعد حرف میزنیم، ریتمش آرومه و به قول بچه های ایران ارزشی هست


از سایت ترانه ها
+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 19:33  توسط روشنک  | 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 9:2  توسط روشنک  | 

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 6:0  توسط روشنک  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 14:31  توسط روشنک  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 14:29  توسط روشنک  | 

عشق یعنی...

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر

عشق یعنی سحر ها با چشم تر

عشق یعنی...عشق یعنی...عشق یعنی...

عشق یعنی مستی و دیوانگی

عشق یعنی با جهان بیگانگی

عشق یعنی...

عشق یعنی انتطار و انتطار

عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی...

عشق یعنی دیده بر درد و ختن

عشق یعنی در فراقش سوختن

عشق یعنی...

عشق یعنی سئختن تا ساختن

عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی شاعر دل سوخته

عشق یعنی اتشی افروخته

عشق یعنی یک تیمم یک نماز

عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی...

عشق یعنی سر دار اویختن

عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی یک شقایق غرق خون

عشق یعنی درد و محنت در درون

عشق یعنی قطعه شعر نا تمام

عشق یعنی بهترین حسن ختام

 

بهار امد و مردم شاد و سر مست از عطر و بوی گلهای بهاری

و من جا مانده ام در عمق پاییز نشستم منتظر بر جو کناری

بهار امد و رنگین کرد دنیا بهار زندگی بخشم نیامد

به باغ امد زره سار و پرستو به باغ من کلاغ پیری امد

به شاخ لخت من برگی نباشد به باغ مردمان گلهای زیبا

برایم زندگی تلخ است تلخ است دو چشمانم صبورند و شکیبا

نسیم امد و رد شد از سر کوی خبر از ان دلاویزم نیاورد

بر امد با گردن کش به باغم و باد وحشی این پیغامم اورد

بهارت خواهد امد ای زن عاشق و باد انگشت ارزان گزان شد

به او گفتم چه دانی از بهارم باد وحشی بگفتا که

بهارت در میان ره خزان شد...


+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 4:26  توسط روشنک  | 

به نام او

امروز بتزهم در اوج تنهایی ام در اوج سکوت خانه ام دوباره صدایت کردم دوباره مروری بر این عشق سردوخاموش کردم و با خود گفتم ...

بهزاد عزیزم امروز کجا بودی؟با کی بودی؟اخه تو چه می دونی از حال من اخه تو کی اشکهای منو دیدی چه می فهمی از این اشکها تو معنی عشق را بلد نیستی تو که فریاد دل شکستم را نشنیدی تو که چشمام را نخوندی بگو چی بهت بگم اره با ید ازت متنفر بشم بگم که دیگه تو دلم جا نداری بگم که دیگه به پای عقت نمی شینم ولی اینطور نیست با این که دلم را شکستی بازم بفکرتم فقط تویی امیدم بدون هر جا که باشی چی منو بخوای چی نخوای باز دوستت دارم..حیف که نه وفا داشتی ن عشق را می فهمیدی وگرنه من از دنیا را به پایت می ریختم و انجایی بود که عشق واقعی ام را درک می کردی و می فهمیدی که در برابر عشقم چقدر نا توانی ولی حیف که تو ندانستی چقدر دوستت دارم ...

واما تو ای خدا تو همونی که تغییر می دهی دلها را پس چرا تغییر ندادی قلب بهزادم را؟ پس چرا روزی که او را افریدی به او عشق را یاد ندادی؟ پس چرا روزی که او را افریدی وفا را محبت را به او نیاموختی؟ایا تو هم اشکهایم را ندیدی؟فریادم را نشنیدی؟توعشق را افریدی اما درمان این درد را نیافریدی تو که معشوق را بی وفا افریدی و عاشق را دلسوخته تویی که معشوق را از حال عاشق بی خبر ساختی ثمر یک عشق را سوختن ساختی ایا تو نبودی که معشوق را برای عاشق ساختی و عاشق را برای همزبونی با خودت ساختی؟

من یکی از بندگانت را از تو خواستمو بهم ندادی قلبمو شکست چیزی نگفتی هنوز هم ساکتی؟حرف بزن تا بدانم خدایی هست که صدای شکستن قلبم را شنیده صدای قلبم را شنیده... و باز هم بعد از این همه فریاد و اشک سکوتی خانه را پر کرد و باز هم سکوت همدمم شد...

با ز هم مثل همیشه این شعر را تقدیمت می کنم

 

بازکن چشمت را تا که گل باز شود

قصه ی زندگی اغاز شود

 

کاشکه از پنجره ی چشمانت عشق اغاز شود

تا دلم با شود

Roshanak

Mybehzad

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 4:25  توسط روشنک  | 

 

شادمهر عقیلی متولد 1351/7/11 ملقب به سلطان پاپ
بچه خیابان هاشمی تهران '''' اصلیت طالقانی '''' فرزند آخر خانواده '''' پدرش و برادرانش را در جنگ تحمیلی از دست داد که این مطلب همواره از سوی خود شادمهر
تکذیب شده '''' در شرایط سخت مالی بزرگ شد '''' گیتار زدن را از حرکات دست گیتاریست ها یاد گرفت '''' فوق لیسانس از هنرستان موسیقی '''' تا 24 سالگی به
خواننده شدن فکر نمیکرد '''' بی علاقه به موسیقی اصیل و سنتی '''' اغلب ساعات روز را در اتاق کوچکش به تمرین موسیقی میپرداخت '''' برای تماشای کلیپ های
خارجی بیتابی میکرد '''' رفت و آمد های مدام به صدا و سیما برای کار در تلویزیون در سالهای 72و73 اواسط سال 75 چند آهنگ غیر مجاز را در زیرزمین های کرج
خواند '''' متنفر از تجملات '''' ویلون را خودش یاد گرفت و استاد سوت زدن هست ، حتی در استودیو '''' عشا ق بازی بهروز وثوقی '''' به افراد مختلف القاب مختلف
میداد '''' هرگز حتی سیگار هم نکشیده ، همانگونه که دیدید شادمهر عقیلی در فیلم شب برهنه حتی سیگار دست گرفتن هم بلد نبود '''' رفاقت با جوانان سالم را دوست
دارد '''' با قرض ارگ خرید '''' کم غذا و تحت تاثیر محبتهای مادرش '''' با دست مزد اولین کاستش ( بهار من ) یک پراید خرید '''' از هیچ غذایی بدش نمی آید '''' مردم
برای خرید آلبوم مسافر او جلوی نوار فروشی ها صف میکشید ند ، که حتی به عده ای هم کاست نمیرسید چون خیلی ها چند تا چند تا این آلبوم را خریداری میکردند و
تمام میشد '''' خودش را مدیون هیچ کس نمیداند جز مادرش و محمد تقی برادرش '''' همیشه پشیمان از امضای قرارداد با شرکت پیغام سحر '''' عاشق اتومبیل بی ام و
بیشتر شعرهای او را نیلوفر لاری پور گفته است '''' الگوی گیتار : اردشیر فرح '''' شناگر ماهر ( خصوصا شنای قورباغه ) حساسیت بیش از حد نسبت به دندانهایش
دست به جیب برای دوستان طراز اول '''' کم حرف '''' در تهران پاتوق هیشگی نداشته '''' اختلاف با بهروز صفاریان بعد از آلبوم مسافر '''' شایعه عمل زیبایی بینیش
رو تکذیب میکنه '''' هر روز اگر گیتار تمرین نکند پکر میشود '''' نازانگشتا ( خشایر اعتمادی ) و غزلک (سعید شهروز ) اوج هنر آهنگ سازی او برای دیگران است
'''' زیاد دوست ندارد با کسی مصاحبه کند '''' روزی دویست هزار تومان درآمد با بت آموزش و نوازندگی گیتار و ویلن در تهران '''' هرگز حاضر نشد که در آلبوم هیچ
خواننده ای هم صدایی کند '''' اختلاف شدید با محمد اصفهانی در تابستان 1379 '''' ما درش را میپرستد '''' یک پوستر را با سرمایه شخصی خودش به بازار فرستاد
چشمهایش نسبت به موسیقی سنتی روز به روز ضعیف و ضعیف تر شد '''' عاشق خرید کفش و بیزار از سیاست '''' بابت بازی و خونندگی در پرپرواز 10 میلیون
تومان گرفت '''' نارضی از گریمش در فیلم شب برهنه'''' درشرایطی به کانادا رفت که مسولین داشتند به خاطر منافع خودشان او را از موزیک پاپ کشور پایین بیاورند
ماهی یک بار به شمال میرفت '''' آرزو برگذاری کنسرت را در استادیوم آزادی داشت اما باز هم مسولین ارشاد......... ... '''' خواننده محبوب : ریکی مارتین '''' اهل
شب نشینی و روزنامه خواندن نیست '''' استاد کوک کردن سنتور '''' بعد از سفرش به کانادا فیلم شب برهنه با شکست مالی بدی روبه رو شد '''' عاشق ماشین عوض
کردن '''' به پیشنهاد ، دوستش برای راه اندازی فروشگاه جواب منفی داد '''' نه ازدواج کرده ، و نه به خواستگاری رفته '''' آلبوم آدم و حوا رو خیلی دوست دارد و این
آلبوم در ایران هنوز توقیف هست '''' علاقه مند موسیقی ترکی '''' با چند خانواده در تورنتو دوست است '''' گرفتن تصدیق بین المللی در کانادا '''' آموزش خصوصی
گیتار و ویلن در تورنتو '''' محبوب ترین چهره موزیک پاپ ایران در خارج از کشور '''' فقط در یک سر شماری کوچک شادمهر 20 ملیون هوا دار داشته '''' طرح
کلیپهایش را خودش میدهد '''' خیالی نیست را بدون دست مزد خواند ولی برای آدم فروش دست مزد خوبی گرفت '''' یک استودیو خانگی در منزلش درست کرده و
مستاجر هست ، البته فعلا '''' وبلاگ ها ویا سایت های تقلبی در مورد خودش را هیچ گاه تکذیب نکرده و میگوید که هیچ سایت و یا وبلاگی را خودش اداره نمیکند و
اینها همه طرفدارانش هستند '''' قرار داد با 2 خواننده زن لس آنجلسی که برای آنها آهنگ سازی کند '''' و روزی 1 یا 2 بار با مادرش در ایران تلفنی صحبت میکند
'''' قبل از عید سال 83 دست راستش شکست '''' در تدارک کنسرتهای بزرگ در کشورهای پر جمعیت ایرانی ''''چند روز قبل با بهروز صفاریان با تلفن صحبت میکند و
آشتی میکنند '''' هیچ گونه هد ف و یا قصد باز گشت ندارد

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 6:5  توسط روشنک  | 

نانسی عجرم با احتیاط زیاد و بدور از چشم رسانه ها برای تکمیل آلبوم جدیدش وارد مصر شد، وتاکید کرد که آلبوم جدیدش در اول دسامبر آینده توزیع خواهد شد و آلبوم جدیدش هیچ تاثیری در فروش آلبومش برای کودکان ((شخبط شخابیط)) که مدتی از توزیع آن می گذرد نخواهد داشت، چون آن یکی برای کودکان بود و این یکی برای بزرگسالان. نانسی در آلبوم جدیدش با افرادی چون ولید سعد، طارق عاکف، توزیع کننده، به اضافه طارق مدکور بعنوان آهنگ ساز و توزیع کننده،و خبر دیگر اینکه: نانسی اعلام کرد دوست ندارد در محفل های مخصوص ماه رمضان شر کت کند و از گفتن دلایل خودداری کرد و و گفت در ماه رمضان کاری جز تکمیل کارهای آلبوم جدیدش انجام نمی دهد

از طرف دیگر نانسی اعلام کرد هنگام ورودش به مصر در ماه رمضان 2 برنامه ضبط خواهد کرد ، اولی در برنامه ((القاهره الیوم)) برای شبکه ((الیوم)) در مقابل عمرو ادیب مجری آن و دومی برنامه ((البیت بیتک)) برای شبکه اول مصر در مقابل مجری این برنامه محمود سعد

مصاحبه نانسی با مجله جراس که عکسهای این مجله رو هم میتونید در زیر ببینید.


 

در مورد ادعایی که صورت گرفت مبنی بر مسیحی بودن نانسی ابتدا از دوستان عزیز متشکرم که نظر خودشون رو با احترام متقابل گفتند و در ضمن طبق شنیده ها گویا جامعه لبنان این گونه ازاد است که حتی ممکنن است فردی مسلمان را در کلیسا دید زیرا کلیسا نه فقط برای مسیحیان شاید هم مکانی برای عبادت تمامی ادیان باشد.نانسی در این مصاحبه به صراحت دین خود را اعلام نکرده است.

به قول مریم عزیز دین نانسی مهم نیست مهم اینه که ما نانسی رو دوست داریم.

و اما در مورد دوستانی که مدعی هستند دین نانسی سنی حنفی ست.درابتدا باید بگم این مصاحبه رو در همین وبلاگ قرار دادیم اما بعد از چند روز  از فردی که این مصاحبه رو به ما داده بود درخواست لینک معتبر کردیم  که از دادن ان خودداری کرد و بلافاصله ما نیز این مصاحبه غیر معتبر را از سایت حذف کزدیم.

و اما صفحه ای که به اشتباه ترجمه نشده بود نیز ترجمه شد.قسمتهای سبز مربوط به بخش هاییست که ترجمه نشده بود و عکس ان را نیز در زیر مشاهده میکیند.

با کلیک روی عکسها بزرگنمایی کنید.



    


*****

درخلال بحثمان نانسی با روشی زیرکانه به سئوالهایمان حمله می کرد و ما تحسین می کنیم این زیرکی را برای دفاع از خود و خصوصیات خود..... ما هرچه سئوال می کردیم چیزی را برای اولین بار یافت نمی کردیم... جدال ما اینجا درباره داستان عشق او و دندانپزشکی است که نمی تواند صحیح باشد ولی رسانه ها آن را منتشر کردند و در همه حال نانسی با چیزی که شنیده بودیم مخالف بود و در مصاحبه ای که برای آن تلاش نکردیم و او را هم برای حضور مجبور نکردیم از جواب دادن به سئوالات طفره می رفت درحالی که سئوالات کاملا عادی بودند. موضوع قابل توجه این بود که در بعضی مواقع از جواب دادن فراری بود و ما را هم با خود به سمت موضوع دیگری می کشاند. نمی دانم این برخوردها مختص به نانسی بود یا اینکه به همه ما لبنانیها. با این که به بدبین بودن خود اعتراف نکرد اما بدون اینکه متوجه شود به ما نشان داد که حالتی از بدبینی و ناراحتی دارد..

درباره خانواده، هنر، زندگی عاطفی و ایمان بخدا با نانسی صحبت کردیم که ماحصل آن را در زیر می خوانیم:

_قبل از شروع آیا از جواب دادن طفره می روی؟

من طفره بروم، ولی من اقراق نمی کنم، من در این مورد زبانزد هستم که کسی را نمی پیچانم

_ولی تو وارد جزئیات نمی شوی؟

بله، به این خاطر که مسائل مهمتری هستند که می توانیم درباره آنها صحبت کنیم و.... بعنوان یک خواننده این سئوالات زیاد از ما پرسیده می شود که خواننده ای تو را تقلید کرده، فلان و فلان کرده، عکس العمل تو چیست؟ من وارد چنین مسائلی نمی شوم

_از انجام مصاحبه لذت می بری؟

بعضی وقتها بله و ممکن است نه، این امر بستگی به کسی دارد که از من سئوال می کند

_ آیا سئوالاتی وجود دارند که تو را عصبانی کنند؟

سئوالی که حس کنم مرا ناراحت می کند حتی اگر کم باشند(سکوت)..... به آن پاسخ می دهم

_معمولا چه چیزی تو را عصبانی می کند؟

عصبی مزاج نیستم ولی الان شده ام، شاید بخاطر خستگی ناشی از کار قدرت تحملم کمتر شده است ولی انسان تند مزاجی نیستم، با شرایطی که ما با آن در لبنان بسر می بریم و عدم توانایی جابه جایی به سبب انفجارات و همه این مسائل قدرت تحمل ما کم می شود

_چطور عصبانیت خود را نشان می دهی؟

بدترین عکس العملی که از خود نشان می دهم گریه کردن است،در اتاقم گریه می کنم

_به سادگی گریه می کنی؟

زیاد گریه نمی کنم، ولی خود را با این روش آرام می کنم، چیزی را نمی شکنم یا جیغ نمی کشم، فقط گریه می کنم

_آخرین بار که گریه کردی کی بود؟

(به فکر فرو می رود) وقتی مادر عاصی الحلانی فوت کرد، دو روز قبل از فوت مادرش با او کنسرت ال جی در ابوظبی را برگزار کردم و در همان روزی که از فوت مادرش با خبر شدم کلیپ (باب عم یبکی) او را دیدم و نتوانستم جلوی خودم را بگیرم

_آیا برای عرض تسلیت به نزد عاصی رفتی؟

با او تماس گرفتم چون در لبنان نبودم، عاصی خیلی حساس است و می دانستم که او به مادرش وابسته است

_از مرگ می ترسی؟

خیلی، وقتی کوچک بودم هنگامی که پدر و مادرم می خوابیدند به آنها سر می زدم و از نفس کشیدن آنها مطمئن می شدم

_آیا این کار را اشتباه نمی دانی؟

نه اشتباه نیست، چنین انسانی در زندگی خود تلاش زیادی می کند، من تا به حال اینگونه هستم، با اینکه دیگر نفس کشیدن والدینم را در هنگام خواب زیر نظر نمی گیرم. ولی هنوز از بغل کردن نوزاد می ترسم که نکند یک وقت برای او اتفاق ناگواری بیافتد.

_بیشتر نگران پدرت هستی یا مادرت ؟

برای هر دو ،من پدرم را دوست دارم به دلایلی مختلف با آن چیزی که مادرم را دوست دارم، پس من جزیی از هر دو هستم .

_به حرف پدرت گوش می دهی ؟(سکوت)

بعضی وقتها ، هنگامی که با نظر او مخالفت می کنم و بعد مشخص می شود حق با اوست پشیمان می شوم ، او ما را با ذهنیت ترس بزرگ نکرد بلکه با احترام .

_درد دلهایت را به چه کسی می گویی ؟

خانواده ام وبیشتر پدرم.

_امروز روز پدر بود آیا به او تبریک گفتی ؟

بعد از مصاحبه به او تبریک می گویم .

_چه هدیه ای برای او خواهی گرفت ؟( با خنده )

من بهترین هدیه ام .

_پدرت بیشتر از مادرت به تو نزدیک است ؟

با پدرم مشورت می کنم و از این نظر به من نزدیک تر است، ولی مادرم هم مانند دوست من است وبا هم مانند دو دوست به خرید می رویم .

_آیا وقت کافی برای بودن در کنار خانواده را داری ؟

بله ، من در خانه پدرم زندگی می کنم، وقتی که در لبنان باشم تمام وقت در کنار آ نها هستم.

_آیا تا به حال با خود فکر کرده ای که خانه ای جدا داشته باشی ؟

یکی از اهداف من همین است، حدود یک سال است که در حال ساخت خانه در کنار خانه پدرم هستم .

_از برادر وخواهرت چه خبر، تا چه اندازهای زندگی عادی دارید ، آیا بر سر کنترل تلویزیون و...با هم مشاجره می کنید ؟(می خندد )

قبلا برای کنترل با هم مشاجره می کردیم ولی الان مشاجراتمان بر سر مسایل بزرگتر است ...

_در مورد چه چیزهایی با هم مشاجره می کنید ؟

من وخواهرم در نوع تفکر ونظر با هم اختلاف داریم ودر پایان هر کدام کاری را که دوست داریم انجام می دهیم .

_آیا خواهرت به خواننده شدن فکر می کند؟

این هم یک شایعه دیگر است ... مثل اینکه شایعه پردازان هیچ خانواده ای را غیر از ما برای شایعه پراکنی پیدا نمی کنند .

_در مورد برادرت نبیل چطور ؟

با هم هیچ مشاجره ای نداریم چون شخصیتش مانند خود من است.

_پس گفته ها در مورد اختلاف نظرتان غیر واقعی می باشد چون او ورود به عرصه ی هنر را انتخاب کرد ...(حرفم را قطع می کند )

همه اش دروغ می باشد ...

_چرا با این شایعات مقابله نمی کنی ؟

بهترین پاسخ من عدم جواب دادن است ، من برادرم را تشویق می کنم واو از کودکی ارگ می نواخت و خوانندگی را دوست داشت .اگر مصاحبه های مرا قبل از خواننده شدن برادرم را بخوانید همیشه گفته ام که اومانند من استعداد زیادی دارد ومن همیشه در انتخاب ترانه هام با او مشورت می کنم چون او سمع موسیقی خوبی دارد ...

_آیا به کار مشترک با او فکر می کنی ؟

در حال حاضر هیچ کار مشترکی نمی توانیم داشته باشیم ، چون نبیل در حال آماده کردن کار خاص به خودش است ...

_آیا از قصد برادرت را برای گرفتن جایزه -مورکس دور - که درآن زمان در لبنان نبودی -فرستادی تا به شایعات اختلاف شما به طور غیر مستقیم جواب داده باشی؟

کی ازبرادرم نزدیک تر است که جایزه ام را بگیرد وخواستم این را هم بگویم که بین ما هیچ اختلافی وجود ندارد واین چیزهایی که گفته می شود غیر واقعی میباشد . هیچ اختلافی بین ما وجود نداشت ندارد و نخواهد داشت .

_جایزه بهترین ویدئو کلیپ (احساس جدید به کارگردانی سعید الماروق )را مشترکا با دارین حدشیتی (ارتحلک قلبی به کارگردانی جاد هبر)بدست آوردی آیا این بدین معنا است که هر دو کلیپ در یک سطح هستند ؟

کلیپ دارین و کلیپ احساس جدید در یک سطح نیستند .با اینکه من احترام زیادی برای جاد هبر قائل هستم ، چون تلاش زیادی می کند وجدا"هر کلیپی که ازاو می بینم بهتر از قبلی می باشد ، ولی کلیپ دارین واحساس جدید در یک سطح نیستند و هیچ شباهتی با هم ندارند .

_در اوایل صدای دارین را به صدای تو تشبیه کردند؟

همیشه هر کس دیگری را تقلید کند شکست خواهد خورد .

_اعتقاد داری هیچکس نمی تواند با نانسی رقابت کند؟

همه ما رقابت می کنیم، ولی هر کس راه خود را پی می گیرد

_کارهای کدام خواننده را دنبال میکنی و می ترسی که آلبوم تو همزمان با آلبوم او توزیع شود؟

الآن خواهید گفت که من اقراق می کنم ولی به خدا من تمام کارهایی که دیگران ارائه می دهند را می شنوم ولی هیچ وقت با خود فکر نمی کنم که با فلان و فلان رقابت کنم

_کارهای کدام خواننده (زن) را گوش می دهی؟ (مدت طولانی سکوت می کند)

صدای شیرین عبدالوهاب را خیلی دوست دارم و ترانه های الیسا را دوست دارم چون آهنگهای زیبایی را انتخاب می کند

_آیا دوست داشتی یکی از ترانه های الیسا مال تو باشد؟

راه الیسا با من فرق می کند

_آیا در دنیای هنر دوست هایی داری؟

با کسی قهر نیستم ولی هیچ دوستی ندارم

_برای چه؟

من این را دوست ندارم ولی ظرفیتهای کاری یک چیزها را از ما می گیرد، نمی تونم وقت کافی برای دوستان قدیمی من که اکثرا" دوستانی هستند که با آنها دردانشگاه آشنا شدم داشته باشم و بیشتر آنها فکر می کنند من فخر فروشی می کنم ولی حقیقت غیر از این است، هر کاری شرایط خودش را دارد

_آیا با خودت فکر کرده ای که هنر قسمت زیادی از زندگی تو را پر کرده است؟

هیچ وقت، از زمانی که هفت سالم بود وارد سن(کنسرت) می شدم و هیچ وقت چنین فکری به من دست نمی داد، سختی در کار می دیدم و هنگامی که پدرم به من خبر می داد که مثلا شنبه کنسرت داری از روز دوشنبه تمرینات خود را آغاز می کردم، الآن این احساس کمتر شده ولی هنوز ترس از سن در من وجود دارد

_آیا بعضا" نمی گویی بسه، خسته شدم و می خواهم استراحت کنم؟

البته، بعضی وقتها آرزو می کنم اینکه از خانه خارج شوم بی آنکه بدانم به کجا می روم، بی آنکه به هنر فکر کنم، دوست دارم لباسی را بخرم نه برای کنسرت، مصاحبه یا هر چیزی که به آن مربوط باشد بلکه فقط برای اینکه با دوستانم برای شام برویم بیرون در جایی کاملا" ساده

_سادگی را در زندگی دوست داری؟

عاشقش هستم، با اینکه اینگونه زندگی می کنم ولی بعضا" با خود فکر می کنم اگر خواستم بروم سینما چه کسی برای عکس گرفتن از من خواهد آمد، این پشیمانی نخواهد داشت ولی خستگی چرا، نمی توانم هر وقت دلم خواست اجازه استراحت بگیرم چون قرار داد دارم

_آیا هیچ وقت شد که در کنسرتی بی آنکه راضی باشی بخوانی؟

شاید این نعمتی از خدا باشد .من هنگامی که روی سن می روم همه چیز را فراموش می کنم .مثلا" شبی برای شرکت الجی در ابوظبی کنسرت داشتم ،کنار منزلمان انفجاری رخ داد وده دقیقه قبل از شروع کنسرت به من خبر دادند ، ویا اگر آمبولانسی را در راه می دیدم با خانواده ام تماس می گرفتم تا از سلامتیشان با خبر شوم ، ولی اگر نتوانستم با آنها تماس بگیرم و مجبور شدم روی سن بروم همه چیز رو فراموش می کنم و بلا فاصله بعد از اتمام کنسرت با آنها تماس برقرار می کنم .

_این روز ها چه رابطه ای با نادین لبکی (کارگردان) داری ؟

اختلاف من با او نیز شایعه ای بیش نیست ، حتی زمانی که با سعید ماروق در حال ضبط کلیپ شخبط شخابیط بودیم من با او از طریق تلفن با هم ارتباط داشتیم ، چون او در حال تصویر برداری فیلمش در فرانسه بود و الآن خود را برای ازدواج آماده می کند .

_چرا هیچ وقت به این فکر نکردی برای وضع وحشتناک لبنان ترانه ای بخوانی همان طور که بیشتر خواننده ها این کار را کردند ؟

چون اتفاقاتی که در بنان می افتد بیشتر از یک ترانه اند .

_در باره رابطه ات با دندان پزشکی که از تو بزرگتر است صحبت کن ؟(می خندد) (ببینید چگونه سئوال را با سئوال جواب می دهد )

شما فکر کن که چند سال از من کوچتر است ،برای چه می خواهید بدانید که این امر صحیح است یا خیر ؟

_برای اینکه ما و همه دوستدارانت خوشحال باشیم ؟

آیا با مردم صحبت کردید و آنها کفتند که می خواهند جزئیات این موضوع را بدانند؟

_ بله (با خنده سعی می کند از موضوع دوری کند )

رابطه من ومردم ربطی به شما ندارد .

_ ما وسیله ارتباط هستیم ؟

راستش را بخواهید اگر چیزی باشد که بخواهم اعلام کنم ، شما اطلاع خواهید داشت.

_یعنی تکذیب نمی کنید (سکوت می کند)

هر چی که می خواهید فکر کنید .

_ولی تو بدون عشق زندگی نمی کنی ؟

صد در صد بدون عشق زندکی نمی کنم .

_تو خوشبخت هستی ؟ (می خندد)

خیلی

_چند بار عاشق شدی ؟(به مدت طولانی سکوت می کند )

عشق تا عشق فرق می کند ، بعضی وقتها انسان فکر می کند عاشق شده ولی اشتباه می کند ... وبعد از تمام شدن هر رابطه با خودش می گوید ((چطور این انسان را دوست داشتم ؟))

_ولی زمانی میرسد که برای انتخابمان بزرگتر و فهمیده تر شده ایم ؟

البته ...

_ آ یا احساس می کنی برای تاسیس خانواده آماده ای ؟

به این موضوع فکر می کنم ولی فعلا" آن را عقب انداخته ام ...

_ خصوصیات مرد رویا هایت چیست ؟

هیچ کس شخصی را که عاشق اون می شه انتخاب نمی کنه ...الآن ممکنه به تو خصوصیاتی رو بگویم و بعد عاشق کس دیگری بشوم .... گاهی اشتباه رو درست می دانیم و به اشتباهمون قانع نمی شویم ...

_آیا این اتفاق برای تو می افتد؟

برای هر کسی غیر من بله ....ومن اگر بخواهید !!

_تو از نظر مالی مستقل شده ای و شروع به ساخت خانه ی شخصی ات کرده ای آیا فکر نمی کنی که این مساله برای مردانی که می خواهند به تو نزدیک شوند مشکلی ایجاد کند ، برای اینکه مردها بالطبع زن سالاری رو ذوست ندارند ؟

چه کسی می گوید که دختر ها مردی رو دوست دارند که زن سالار باشه ؟ من اگر با مردی رو برو بشم که از خودش خانه وزندگی و شخصیت نداشته باشد عاشق آن نمی شوم .

_ چه چیز در مرد نظر تو رو جذب میکند ؟

مرتب ومنظم بودن و... نوع رفتار و تعاملش با مردم و اینکه با شخصیت و راستگو باشد .

_ آیا دوست داری از نظر شخصیت و طبع به پدرت شبیه باشد ؟

(به مدت طولانی مکث میکند مثل اینکه بین پدرش ومردی را که در نظر دارد مقایسه می کند ولی در مورد آن صحبتی نمی کند )

این سوال برای اولین بار به مطرح شده ... شاید دوست داشته باشم مثل پدرم باشد .ولی موضوع را درک نمی کنم .(در بین صحبتهای آقای جیجی لامارا وارد می شود تا لوح تقدیری که از طرف پاپ روم بندیکتوس شانزدهم به نانسی اهداء شده را بیاورد وبه او تبریک می گوید ، برای قدردانی از کمکهای انسانی او و از او می خواهد تا این مسیر را ادامه دهد )

_چگونه این لوح تقدیررا بدست آوردی ؟

مدیر عامل کاریتاس لبنان به واتیگان سفر کرد و آن را آورد .

_مهمترین جایزه ای که بدست آوردی چه بود ؟

جوایزی که با راُی مردم بدست آوردم برای من اهمیت بیشتری دارند،گاهی جوایزی داده می شود که صادقانه نمی باشد، ولی هدف من در کار دریافت جایزه نیست.

_آیا فکر نمی کنی که پدر و مادرت به دلیل اینکه همیشه در سفر هستی بیشتر دلواپس تو هستند؟

100% (نوع رفتار مادرش را هنگام سفر برای اجرای کنسرت را توزیح می دهد)

مادر نانسی: الو... غذایت را خورده ای؟

نانسی: من در هتل هستم و هر ساعتی که بخواهم سفارش غذا می دهم .

مادر نانسی :باشه ، حالا می خوای کجا بری ؟ به استدیو ؟

نانسی: بله .

مادر نانسی: و چه ساعتی به روی سن می ری ؟

نانسی: کنسرت فرداست .

مادر نانسی : باشه مامان ، دوباره به ما زنگ بزن .....

رابطه من با خانواده ام این طور است .

_ امروز در قله ی ستاره بودنی ولی 6سال دیگر کجا خواهی بود ؟ آیا از آینده می ترسی ؟

همیشه این نگرانی و ترس را دارم و همیشه به آن فکر می کنم ، ولی من به بیشتر از یک سال دیگر فکرم را مشغول نمی کنم وبا خود می گویم که باید پیشرفت کنم وجدیدترین چیزها را ارائه دهم ، می ترسم در آینده انگیزه ام رو برای کار از دست بدم .

_اگر اتفاق افتاد و تو نتوانستی آن ستاره همیشگی باشی ؟

هیچ کس چون نانسی عجرم ستاره است زندگی نمی کند و اگر کم کاری کردم باید توقع این را هم داشته باشم که مردم هم نسبت به من کم توجه شوند

_پس تو هوشیار هستی و می دانی که اگر غیبت کنی مردم تو را از یاد خواهند برد؟

این چیزی منطقی است و هر کس به آن اعتراف نکند گرفتار آن خواهد شد، هیچ وقت فکر نمی کنم که هر کاری را انجام بدهم یا هر ترانه غیر زیبایی را که انتخاب کنم باز هم مردم مرا دوست خواهند داشت، من آدم خیلی محتاطی هستم و سعی می کنم هر ترانه و آلبوم جدیدم متفاوت باشد

_قضیه اختلاف بین جمال مروان و نجیب ساویرس بر سر تبلیغ آلبوم چه بود؟

اختلاف آنها به من ربطی نداشت ولی اسم مرا هم به آن ربط دادند، برای اینکه من آلبوم را به آقای ساویرس فروختم و این روش پخش من است، آلبوم را به حساب خودم تولید کنم سپس به طرف مناسب بفروشم

_جمال مروان اخطاریه ای برای جیجی لامارا فرستاد مبنی بر اینکه لوگو OTV را برای تبلیغ آلبوم حذف کنند زیرا او مالک این اسم می باشد؟ (با اعتماد به نفس)

آیا این لوگو حذف شد؟ نه

_شایعات اختلافات تو با جیجی لامارا پایان پذیر نیست ؟

هیچ کار موفقی بدون صمیمیت وجود ندارد ،برای انجام کاری با شریکی باید به او نزدیک باشی واینکه او انسانی است که صلاح من را می خواهد و نگران من باشد .

_ آلبومت به کجا رسید ؟

البوم من در اواخر سال جاری توزیع می شود وبا آلبومهای دیگرم تفاوت دارد هنوز ترانه ها را ضبط نکردم اما اکثر آنها را انتخاب کردم ودر آن نوع کلاسیک را نیز خواهم خوهند بعلاوه سه ترانه لبنانی وبقیه غافل گیر کننده خواهند بود .

_شرکت کوکا کولا به نانسی عجرم اکتفا می کند در صورتی که دیگر شرکتها به یک هنر مند اکتفا نمی کنند، جدا از اینکه ممکن است روش تبلیغ بین شرکتها مختلف باشد ولی کمی احساس غرور نمی کنی ؟

شرکت کوکا کولا به من بسنده می کند وانها میدانند که من تنها برای آنها کافی و زیاد می باشم وبرای همین با من قرارداد جدیدی امضا کردند ، اگر نتایج مثبتی نمی دیدند به من اکتفا نمی کردند و((درک شما کافی است))

_چه آرزویی داری ،شاید همه چیز داشته باشی، ولی چه میخواهی ؟(با ناراحتی )

چه کسی میگوید من هر چه می خواهم دارم

_ممکنه؟(می خندد)

کی به تو گفت ((ممکنه)) من همه چیز داسته باشم ؟....

_من تسلیم شدم،....

آیا می دانی چه آرزویی دارم ؟!آرزو دارم زندگی ام را در تمام مراحل آن زندگی کنم .از بچگی تا نو جوانی وجوانی وبلوغ .این را می خواهم ،زیرا من اکنون زندگی را از دید دیگری می بینم برای انجام کار بزرگ وفوق العاده تلاش میکنی و کسانی هم می آیندوبه تو می گویند که آلبومت موفق بود ،ولی چیزهایی که انجام داده ام به طرف راست مایل بودند تا چپ ، دیگه زندگی را کوتاه می بینم واینکه ارزش نا راحتی را ندارد یا اینکه بر سر هر چیزی بحث کنیم ،انسان باید هر لحظه به لحظه را زندگی کند زیرا او نمی داند که چه زمان از این دنیا می رود ونمی توان همه مردم را راضی کرد .

_چه چیز تو را وادار به این تفکر کرد ؟

نمی دانم ، شاید وضعیت امنیتی در لبنان مرا وادار به این تفکر کرد .

_آیا خبار را دنبال می کنی ؟

مجبور به دنبال کردن آن شدم .

_آیا به این فکر کرده ای که به ارتش لبنان چیزی هدیه دهی؟

برای آنها نماز می خوانم و این کافی استف

_ آیا بد بین هستی ؟

نه ....

_گفتی زندگی ارزشی ندارد وکوتاه است واگر خدای ناکرده فقط 24 ساعت فرصت داشته باشی که زندگی کنی اولین کاری که می کنی چیست ؟وساعات باقی مانده را چگونه می گذرانی ؟

_اولا"، مصاحبه را ول می کنم سپس به خانه می روم تا در کنار خانواده ام باشم ،ولی نمی خواهم این طور فکر کنم

_به کلیسا نمی روی ؟

به کلیسا نمی روم ، نه به این دلیل که نمی خواهم بلکه به این دلیل که وقت ندارم .

_ آیا به این اعتقاد داری که رابطه ات با خدا احتیاج به شرایط خاصی ندارد؟

البته، این درک من از دین است می توانم هر روز به کلیسا بروم بدون اینکه انسانی مومن باشم ایمان من به کلیسا ختم نمی شود ، با احترامی که برای کلیسا وتمامی ادیان دارم .

_آیا احساس می کنی که قضا وقدر الهی را حتی اگر سنگین باشد می پذیری ؟

پذیرفتن یا عدم آن هیچ چیز را تغییر نمی دهد ... خانواده ای مومن را می شناسم که پسرشان را در سن 16 سالگی در اثر انفجار سرش از دست داد ند ، برای تسلیت به نزد آنها رفتم ،ولی از صبر و تحمل آنها برای این مصیبت متحیر شدم ((خدا نکند ))ولی من نمی توانم مثل آ نها باشم .

_در ابتدای مصاحبه گفتی که از بعضی مصاحبه ها لذت می برم وبعضی نه ، آیا از این مصاحبه لذت بردی ؟

خیلی خوش حال شدم وراحت بودم ، شما به سئوالات زیرکانه که به کنجکاوی تمایل دارد معروفید .

ساره ثابت

میشلین مخول

                     

عکس: حنا نعمه


+ نوشته شده در  جمعه ششم مهر 1386ساعت 5:7  توسط روشنک  | 

عرفان در 3 آگوست سال 1983 در اصفهان بدنیا آمد. در 6 سالگی عرفان شروع به سفر کردن در اطراف جهان کرد . بعد از زندگی در کشورهای چند گانه خانواده عرفان متوجه شدند زمانی است که آنها باید در یک منطقه مشخص بمانند. بعد از تفکرات بسیار عرفان و خانواده اش شروع به ساختن زندگیشان در آمریکا کردند.عرفان در خانواده ای که شعرو ادبیات در آن ارزش زیادی داشت رشد کرد واواز همان سنین نوجوانی قدروارزش هنر را می دانست. به همان نسبت که عرفان بزرگتر می شد اوبیشتر علاقه مند به ادبیات فارسی که شامل شعر،فلسفه، فرهنگ وسیاست علم ومذهب می شد.

عرفان دارای این توانایی بود که بتواند برخورد احساساتش را به صورت یک شبکه در بیاورد و آنها را از راه هنری بیان کند.

برخلاف اینکه او در غرب رشد کرده بود عرفان هیچ وقت نشانه هایی از فرهنگ ایرانی خود را از دست نداد.

او در حدود سن 14 سالگی شروع به نوشتن ادبیات سازنده ایران کردوازهمان جا علاقه اش را به شعرو موسیقی افزایش داد.

عرفان در تعداد زیادی از تجربیاتش را در شعر خود بیان می کند واز کلمه هایش به عنوان وسیله ای برای رفع مسائلی که با آنها روبه رو می شود استفاده می کند

عرفان در سن 23 سالگی hip hopایرانی را هم به لیست موفقیتهای هنریش اضافه کرد .

تاثیرات ترکیب شدن استعدادهای تازه کمک کردبه علاقه واشتیاق عرفان برای بردن hip hop ایرانی در جهان به اوج وارتفاع بالاتر.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مهر 1386ساعت 3:48  توسط روشنک  |