تبليغاتX
بهزاد من

اره اين تقدير من بود كه تو هيچ وقت نگاه مرا نخواندي هنوز روز اولي كه

 

ديدمتو فراموش نكردم اره عزيزم بيشتر از اون چيزي كه فكرشو كني برام ارزش

 

 داشتي و داري حتي اون موقعي  كه هنگام رفتنم بدرقه ام  نكردي و از من رو

 

 برگردوندي بازم دوست داشتم و دارم حتي تو ام همسفر اين قايق متروكه

 

 نبودي و اري فردا روزي دگر است يكي ديگه از روزهاي پاييزي بدون تو

 

و تو هيچي ندانستي حالا برو، برو و با هركي مي خواي باش اي خدا هديه

 

تولدم و چي مي خواي بدي بهم؟ با زم يه سال بد؟ بازم شكستن من؟ بسم نبود

 

هر چي كشيدم؟دوري، تنهايي و...

 

هيچ كس تنهايي مرا نمي يند حتي تو... تويي كه زندگي من بودي به همين

 

راحتي از من مي گذري؟ مهربون من اين تقدير من بود عزيز من بياد بياور مرا

 

وقتي كه به گذشته فكر مي  كني  همين براي من كافيست كه تو بدوني كه من

 

دوستت دارم ولي حيف كه تو نمي داني ...

 

ما مي تونستي باهم دنيايي بسازيم اما تو بي معرفت با كي هستي؟ تو تو اوج

 

خوشي هستي من با ياد تو خوشم

 

و باز هم امشب تنهايي همدم منه مثل هميشه ديگه خسته شدم از اين روزهاي

 

تكراري و بي پايان و بي معني

 

اره عزيزم دنياي من فداي تو ولي نزار تنها دلخوشي من نسيب دختر ديگه اي

 

بشه اين تنها ارزوي من خوشگل من تمام ترانه ها ي دنيا با هزاران هزار گل

 

ياس و رز تقديم چشمانت كه

 

اين چنين دل مي لرزانند ديگه با كسي اين كارا نكن . اخه چشماي تو تك در

 

دنيا اره خوشگله

 

تو رقيب نداري دوباره يه شب ديگه و يه تنهايي ديگه و اشكهاي من و روز

 

تولد من يعني بدترين روز زندگي من عشق تو جز حسرت برايم چيزي

 

نگذاشت و يه مشت خاطره ي خوشي كه پايانش اين چنين دل تنگيا بود. اين

 

فقط يك روياست

 

من و تو زير بارون كنار هم لبخند تو ولي اينبار اطمينان دارم كه از پيشم نمي

 

ري من ديگه تنها نيستم و تويي ان هم زبونم كه دنبالش بودم  زير بارون فقط

 

من و تو  تو نمي توني اشكهاي شوق منو ببيني  ولي حيف كه اين فقط يه

 

روياست...

 

من دوباره در تنهايي ام فرو مي روم شماها از تنهايي من چي مي دونيد؟ شمايي

 

كه حتي اشكهاي مرا نمي بينيد و تو يي كه حتي صداي اشكهايم را نشنيدي و

 

اين تلخ ترين زهر است براي من و تو

 

بي خبري حتي از مرگ من بنويسم برات؟ يه نت ؟يه نت غمگين ؟ بر عكس

 

نتهاي تو؟ اره؟

 

شايد صداي گيتارم و بشنوي .

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 2:56  توسط روشنک  | 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 15:32  توسط روشنک  | 

 

Mybehzad2007

 

اي كاش سرنوشت جز اين مي نوشت

 

نگاهم كردو در نگاهش هزاران حسن و شور و عشق ديدم

 

 

نگاهم كردودل به او بستم

 

 

نگاهم كرد

 

 

اما بعدها فهميدم كه فقط    

                               

نگاهم كرد.

 

 

 

اي كاش مي دونستي...

بهزاد

     بهم خيانت كردي ولي بازم دوست

 

دارم.

 

 

تو را دوست دارم چرا كه تنها با تو مي توان آسان از مرز

 

 

 اسارتها گريخت و با سكوت چشم و دل همنشين شد در لحظه

 

 

هاي با تو بودن به راحتي مي توان از رنگ و رياي زنذگي به

 

 

سرزمين شقايقها گريخت چه زيباست طلوع دوستي و چه

 

 

زيباست هنگامي كه آفتاب مهر و دوستي طلوع كرد و نوري

 

 

از مهر وصفا را بوجود اورد و ميان ما به وجود گذاشت

 

 

در اتش عشق سوختن بسي دشوارتر از درد فراق است و

 

 

درخت دوستي هنگامي پژمرده مي شود كه طلوع دوستي به

 

 

غروب ناشناس مبدل شود پس نگذاريم كه آفتاب مهر و دوستي

 

 

در مشرق افق غروب كند.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 15:27  توسط روشنک  | 

اي كاش سرنوشت جز اين مي نوشت

 

نگاهم كردو در نگاهش هزاران حسن و شور و عشق ديدم

نگاهم كردودل به او بستم

نگاهم كرد

اما بعدها فهميدم كه فقط    

                               نگاهم كرد.

 

 

 

اي كاش مي دونستي...

بهزاد

     بهم خيانت كردي ولي بازم دوست دارم.

 

تو را دوست دارم چرا كه تنها با تو مي توان آسان از مرز اسارتها گريخت و با سكوت چشم و دل همنشين شد در لحظه هاي با تو بودن به راحتي مي توان از رنگ و رياي زنذگي به سرزمين شقايقها گريخت چه زيباست طلوع دوستي و چه زيباست هنگامي كه آفتاب مهر و دوستي طلوع كرد و نوري

 

 

از مهر وصفا را بوجود اورد و ميان ما به وجود گذاشت در اتش عشق سوختن بسي دشوارتر از درد فراق است و درخت دوستي هنگامي پژمرده مي شود كه طلوع دوستي به غروب ناشناس مبدل شود پس نگذاريم كه آفتاب مهر و دوستي در مشرق افق غروب كند.

 

 

اگه مي دونستم عاشقي تا اين حد سخته هيچ وقت تو چشمات نگاه نمي كردم.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آبان 1386ساعت 15:22  توسط روشنک  |